Press ← and → on your keyboard to move between
letters
سلام ناهیدکم
سلام دکتر نادی قشنگم
سلام از سال ۲۰۲۶
سلام دکتر جوونِ قهرمان
سلام دکتر جوونِ دوستداشتنی
یه بغل از آینده برای تویی که کم نیاوردی از تویی که بالاخره پریدی
سال بعد که اینو میخونی، حتماً یه لیوان قهوهی داغ کنارته و یه لبخند گوشهی لبت، همون لبخند معروفت که وقتی به آینده فکر میکنی، آروم توی صورتت میشینه.
تو این یه سال، کلی چیزا عوض شده. شاید مکانت، شاید آدمهای اطرافت، شاید حتی رؤیاهات شکل تازهای گرفته باشن ولی یه چیز هنوز سر جاشه:
اون دلِ آبیسبزت، اون ذهن پرانرژی و رویاپرداز، و اون صدای درونت که همیشه میگه:
«برو جلو، تو از پسش برمیای!»
یادت هست؟
یه زمانی فکر میکردی بعضی کارها نشدنیان. مثل ساختن یه برند قوی تو شبکههای اجتماعی، یا نزدیکتر شدن به رؤیای مهاجرت…
ولی تو شجاع بودی. یه پله بالا رفتی، بعدش یکی دیگه، و حالا نگاه کن!
امروز، فقط بهت افتخار نمیکنم… تحسینت میکنم.
میدونی، امسال قراره بیشتر بخندی، آسودهتر زندگی کنی،
یادته دانا رو؟
همون مجسمهی کوچولو که وقت رویاپردازیها کنارت بود؟
هنوز با توئه، توی قلبت. هنوز الهامبخشتِ.
به خودت قول بده:
عاشقانهتر زندگی کنی
با مهدی بیشتر وقت بگذرونی، چون همراهیه که خیلی خفنه
مامان و بابا رو با همه سختیاشون، بیشتر بفهمی
و اگه موقعیتش پیش اومد، به شهر رؤیاهات یه قدم نزدیکتر شی
و حالا یه چیز مهم:
به خودت افتخار کن.
واقعاً. چون داری راهی رو میری که فقط شجاعها جرأت شروع کردنش رو دارن.
نمیدونی خوندن این نامه از زبون من، توی آینده، چقدر حس داره…
یه جور اشکِ بیصدا با لبخند، ترکیبِ افتخار و دلتنگی.
آره… من همونم که بالاخره رفت. از ایران. با کلی خاطره و آدما و قصههایی که جا گذاشت، و رؤیاهایی که بغل کرد.
ولی قبل از هر چیز، بذار یه چیزی بگم، خیلی مهمه:
مرسی. مرسی که تلاش کردی. مرسی که جا نزدی. مرسی که منو ساختی.
مرسی که با همهی سختیا، خودتو ول نکردی.
مرسی که تصمیم گرفتی سبک زندگیتو تغییر بدی، لاغر شی، مراقب تغذیهت باشی، خواب درستحسابی داشته باشی، و مثل یه آدم مهم با خودت رفتار کنی.
مرسی که خودتو دوست داشتی، حتی تو روزایی که آینه باهات مهربون نبود.
مرسی که رابطهت با مهدی رو حفظ کردی…
با همهی اون لحظههایی که خسته و بیحوصله بودی، ولی بازم شنیدی، حمایت خواستی، حمایت دادی…
و تهش اون شد همسفر روزای مهم.
یادت نره، اگه الان من اینجام، توی یه کشور اروپایی، توی مسیر مهاجرت، دانشگاه، رشد و ساختن یه زندگی جدید… یکی از دلیلهای بزرگش، همون پشتیبانیها و همراهیها بود.
تو تنها نرفتی. با دلهایی رفتی که پشتت بودن.
تو این یه سال، از اون خونه کوچیک پر از برنامهریزی برای ویزا و کلاس زبان، رسیدی به شهری که پر از دوچرخه و بارونه، به زبونی حرف میزنی که روزی غریبه بود، و لبخند میزنی به هر غریبهای که باهات همکلاسه، همکارته، یا فقط هممسیره.
وقتی اینو میخونی، احتمالاً توی یکی از خیابونای سنگفرش شدهی ایتالیا یا هلند راه میری، یا شاید داری از پنجرهی یه کافه به بارون آرومی که روی دوچرخهها میباره نگاه میکنی…
میدونی چی قشنگه؟ این که بالاخره اتفاق افتاد. تو رفتی.
تو همونی هستی که یک سال پیش، توی دل شلوغیهای دانشگاه، لای هزار تا کار پژوهشی و زبانخوندن، با یه عالمه سؤال و استرس و امید، به فردا فکر میکرد.
یادت میاد اون دورهها رو؟ از صبح تا عصر سر کار، عصرها کلاس زبان، شبها دلسپردن به دنیای محتوای پیج و رویاپردازی برای یک زندگی تازه توی اروپا. تویی که وسط همهچی، تازه موتورتو هم خریده بودی و با ذوق بچهگونه، شبای خلوت شهر رو باهاش گاز میدادی، گوشهات پر از باد و فکرت پر از مقصد.
ماشینی که خریدی هم یه جورایی مثل سنگری شد که توش برای سفرِ بزرگت نقشه کشیدی.
روزایی بود که هم خسته بودی، هم امیدوار.
هم دلتنگ بودی، هم پر از انگیزه.
یه روز با لبخند از کلاس زبان برگشتی، یه روزم اشکتو قورت دادی چون از حجم کار و نگرانی و ندانستن آینده خسته بودی.
ولی… دکتر جون، تو از پسش براومدی.
تو با همهی سختیها، از ایران پَر کشیدی، رفتی جایی که همیشه توی رویاهای شبانهت بود.
الان که این نامه رو میخونی، توی یه دانشگاه اروپایی درس میخونی، احتمالاً داری با آدمهایی از کشورای مختلف همکاری میکنی، با یه زبان جدید زندگی میکنی، و هر روز خودت رو بیشتر از قبل میسازی.
آیا هنوز گاهی دلت برای مهدی و شوخیهاش، یا غرغرای شیرین مامان و لبخند بیصدای بابا تنگ میشه؟ قطعاً.
ولی الان میدونی که اون دلتنگیا، نشونهی عشقه…
و مسیر تو، با همه فراز و نشیبهاش، درسته. چون انتخابش کردی، با همه وجود.
قول بده از روزای اون موقع، یه چیزی همیشه یادت بمونه:
تو تواناتر از چیزی هستی که فکر میکنی.
و دنیا هنوز منتظر قدمهای بعدیته.
اگه قراره چیزی یادت بمونه، اینه:
تو ساختی. تو ممکنش کردی. تو همونی هستی که من بهش افتخار میکنم.
و حالا… برو. زندگی کن. بیشتر از همیشه.
با عشق، احترام، و یه آغوش محکم از آینده
از طرف: تو. همونی که ساختیش.
با عشق، افتخار و امیدی عمیق
از طرف: تو. از آینده.
دکتر نادی
Sign in to FutureMe
or use your email address
Create an account
or use your email address
FutureMe uses cookies, read how
Share this FutureMe letter
Copy the link to your clipboard:
Or share directly via social media:
Why is this inappropriate?