Press ← and → on your keyboard to move between
letters
سلام. خوبی؟
امیدوارم که خوب باشی و به حال الان من دچار نشده باشی. از اونجایی که من خوب نمینویسم ببخش منو اگر نوشته هام تکه تکه ان یا مورد پسندت نیستن. نمیدونم یادت میاد وضع منو یا نه، اگر یادت نیست اشکال نداره، برات میگم که چی میکشم در واقع دارم با خیلی چیزا دست و پنجه نرم میکنم. این نامه میشه گفت یه نامه ی
ناشیانه ی غمگین هم به حساب میاد در واقع میخوام باهات دردودل کنم. زندگی بهم ریخته نیس در واقع من بهم ریختم و بسیار بسیار احساس بدبختی میکنم «امیدوارم که یادت بیاد» و ترسو ام نسبت بهش، میترسم که این حس رو از خودم دور کنم و حواسمو نسبت بهش پرت کنم و بعد
بدبختی مثل یک سیلی تو صورتم بخوره و اونقدرر ضربه سختی بهم بزنه که دیگه نتونم بایستم و خیلی چیزای دیگه «میدونی که نمیتونم خوب احساسمو بیان کنم ولی امیدوارم تو در این مورد راه حل پیدا کرده باشی.» دوستدارم بدونم تو چه وضعی هستی، هنوزم خودت رو به مانند یک ادم ناشناخته ی نفرت انگیز میشناسی
یا نه «خودت رو دوست داری!» هنوزم احساس میکنی بی کفایتی یا نه «خودت رو دوست داری!» هنوزم احساس میکنی لیاقت خوشبختی رو نداری یا نه «خودت رو دوست داری!». و یه سوال دیگه خوشحال و خوشبخت هستی؟ خانوادت چی؟ اونا خوشحالن؟
الان که دارم اینو مینویسم برات 19 سالته و احتمالن وقتی این نامه به دستت برسه شدی 24 ساله، یادت میاد که تو بچگی فکر میکردی خیلی دوره که به این سن برسی «بچگیمون رو یادت میاد»، اما الان رسیدی همینطور که به 60 سالگی میرسی البته اگه بین راه نمیری. الان که دارم این نامه رو مینویسم بغض دارم، با بابام دعوا کردم، دانشجوی ترم اول نقاشی دانشگاه گیلان توی رشتم و راستی میخوام بدونم موفق شدی تو رشتت یا نه؟
درسته که بلاخره میفهمم اما خیلی استرس دارم در موردش نمیخوام همه چیز مثل الان باشه و یا حتی بدتر
و یادم رفت بهت بگم که دارم کلاس رانندگی میرم و دو هفته ی دیگه احتمالا ازمونشو دارم امیدوارم که قبول بشم و حال دلم خوب بشه، اینارو میگم که اگه یادت نیس، یادت بیاد، الانم، در واقع همین الان دارم اهنگ لا بااما از چارلز ازناوور رو گوش میدم، اهنگ خوبیه اگرنداری سرچش کن و گوشش بده
ببخشید خیلی زیاد شد، میدونم، اما خیلی غمگینم و تو اولین نفری هستی که به تازگی تونستم باهاش حرف بزنم و امیدوارم حس کنی عمق غمگینی ام رو و ناراحت نباشی ازم به خاطر این نامه ی مزخرف غمگینانه
اگر تو این بازه ی زمانی که این نامه به دستت برسه مرده باشی که هیچی، اما اگر نه امیدوارم که عاقل شده باشی ، تنهاییت از بین رفته باشه ، خودت رو دوست داشته باشی، خسته و غمگین نباشی و برعکس خوشحال و جمله ی تکراریه،ازلحظه هات خوب استفاده کرده باشی «انتظاراتم زیاد شد، میدونم» و مهمترین چیز ممکن خدا رو فراموش نکرده باشی و کارهایی که خدا دوست داره رو و من هم اینو فراموش نمیکنم که باید برای خیر بودن زندگیم از اون بخوام
به امید دیدار و خدانگهدار
پی نوشت 1: نمیتونم بهت بگم دوست دارم « حداقل الان، چون میدونی که احساساتم تغییر میکنه» اما بر حسب اخر نامه های دوستانه میگم که
دوستت دارم
پی نوشت 2: همین الان علی اومد کنارم و بزار بهت بگم که، اون الان دوسالشه و 5 سال بعد 7 سالشه و احتمالن کلاس اوله «عاشقشم، زیادد» با اینکه کمی باهاش نامهربونی میکنم اما امیدوارم که تو دیگه اینکارارو نکنی
پی نوشت 3: میدونم که نامم پر از ایراده، خودم از این موضوع اگاهم پس ناراخت نشو از این موضوع
لطفاا
Sign in to FutureMe
or use your email address
Create an account
or use your email address
FutureMe uses cookies, read how
Share this FutureMe letter
Copy the link to your clipboard:
Or share directly via social media:
Why is this inappropriate?